کد مطلب: 25242       
تاریخ انتشار : ۱۳۹۷ شنبه ۱۰ آذر ساعت 7:39
نسخه چاپی

بازگشت امپراتور غافل‌گیری‌ها به ایران!

ذر 94 حتی در مراسم تدفین مادرش هم غایب بود. گفتند قطبی به دلیل مشکلات مالیاتی نخواست/نتوانست به ایران بیاید. بعد از این ماجرا او نه امپراطور که بیشتر شبیه پسری غمگین بود که با اشتباه خودش یا خُلف وعده مسئولینی که قول داده بودند مالیاتش را پرداخت کنند و نکردند حتی نتوانست در مراسم تدفین مادرش شرکت کند.

احسان‌محمدی- انگار مهره مار داشت که این‌جور به دل نشست. وقتی با آن موهای ژل‌زده و بارانی بلند مشکی مرداد 86 در فرودگاه امام بر پرچم ایران بوسه زد خودش هم باور نداشت که در اندک زمانی به نامی تاثیر‌گذار در عرصه فوتبال ایران تبدیل شود.

در فوتبالی که حاشیه حرف اول آن را می‌زد آمدن آدمی که مرتب لباس می‌پوشید، احترام حریفانش را در هر حال نگه می‌داشت، در چینش کلماتش هنرمند بود و فارسی را شیرین حرف می‌زد و تیمی هجومی را مربیگری می‌کرد  هیجان‌انگیز بود.

اردیبشهت 87 را افشین‌قطبی هیچگاه در زندگی‌اش فراموش نخواهد کرد. آن گل رویایی سپهر حیدری در ثانیه‌های تلف شده انگار پاداش خدا برای مردی بود که بیش از هر چیز متین به نظر می‌رسید. تیمی که فیفا 6 امتیاز جریمه اش  کرده بود قهرمان شد و البته مشتی واژه جدید وارد فرهنگ فوتبال ایرانی کرد: محشر، فوتبال بین المللی، قلب شیر، داگ هوس!

 

اما سال بعد در حالی‌که قطبی هنوز لقب امپراتور را داشت، تیمش کم‌رمق، کُند و بی‌انگیزه بازی می کرد، انتقادات شروع شد، برخی عنوان می‌کردند دست قطبی رو شده، استیلی و بازیکنان زیر پایش را خالی کرده‌اند، قطبی تنها یک آنالیزور است و ....

تا اینکه صبح یک روز پائیزی در سال 87 خبر رفتن قطبی از ایران همه را غافلگیر کرد، موضوع چنان ابعادی پیدا کرد که حتی بازیگر صاحب نامی چون حبیب رضایی در یک روزنامه معتبر سیاسی برایش یادداشت نوشت:«سلام آقاي قطبي! اين روزها مثل خيلي روزهاي ديگر که ما ايراني ها به قول معروف «جوگير» مي شويم و هر فعل محترمي را از شدت استفاده، به عادت بي اثري تبديل مي کنيم، نامه نوشتن براي شما يا شما را خطاب قرار دادن در اول هر نوشته، عجيب باب شده است....... آري، من آمده ام تا شما را با شوق و غم با شعف و حسرت بدرقه کنم. شوق و شعف دارم از اينکه مي رويد تا من در اين زمانه قدرنشناس، باز شاهد زنده يي نباشم براي حمام فين ديگري. من ديگر تاب ديدن به مسلخ رفتن روح نازنيناني که بيرق مدارا، عشق و ادب را بر دوش مي کشند، ندارم و غم و حسرت دارم از اين توانايي تاريخي بي پايان اين جبر جغرافيايي، که هر که سالم تر بود انگار مغلوب شدنش ممکن تر و هر که سازنده تر شد، مهجورشدنش محتوم تر مي شود...».

قطبی قطع بودن اینترنت، دور بودن حمام از رختکن در زمین اجاره‌ای باشگاه و .... را بهانه کرد. گرچه برخی خبرنگاران عنوان کردند که او تحت‌نفوذ و تاثیر همسر کره‌ای‌اش این تصمیم را گرفته‌است. قطبی باز هم همه را غافلگیر کرد و گفت: «دو ليدر پرسپوليس با پنجاه نفر به ماشين خانمم حمله کردند و شيشه را شکستند و وقتی خانمم راجع به اين تجربه صحبت کرد، فکر کردم که امنيت اجتماعی که لازم است برای خانواده ام و خودم ديگر نيست. من احساس کردم که اين موقعی است که باید پرسپوليس و خانواده ام را ترک کنم».

فروردین 88 باز قطبی همه را غافلگیر کرد. درست در روزهایی که علی دایی سرمربی تیم ملی چنان چین‌های به پیشانی اش انداخته بود که کسی یارای نزدیک شدن به او را نداشت، مدیران سازمان تربیت‌بدنی دست دایی سرمربی تیم ملی فوتبال را علیرغم وعده های پیشین در پوست گردو گذاشتند و افشین قطبی باز به شکل یک قهرمان در فرودگاه مورد استقبال قرار گرفت تا "شیرهای پارس" را به جام‌جهانی 2010 آفریقای جنوبی برساند.

در همان فرودگاه با ادبیات شیکی به سبک رمان‌نویس های آمریکای لاتین قول صعود به جام‌جهانی داد و گفت که دو کُره را مانند کف دست‌اش می شناسد. انتخاب قطبی اوج هوشمندی مدیران سازمان تربیت بدنی بود، آنها به خوبی توانستند پشت قطبی قایم شوند، خیلی ها شگفت زده شدند که چطور قطبی که همیشه از حرفه ای‌گری حرف می‌زد سکان کشتی به گل نشسته تیم‌ملی را در این شرایط بر عهده می گیرد، تیمی که تیم نبود.

مشت بسته روزگار همیشه پر است از غافلگیری. ستاره بخت اش افول کرده بود. پس از انتخابات پرحاشیه سال 88 در مراسم تحلیف محمود احمدی‌نژاد در کنار محمدرضا‌شریفی‌نیا حاضر شد. نتایجش با تیم‌ملی منجر به برکناری‌اش شد. به ژاپن و چین رفت و چنان که انتظار می رفت آنجا ندرخشید.

آذر 94 حتی در مراسم تدفین مادرش هم غایب بود. گفتند قطبی به دلیل مشکلات مالیاتی نخواست/نتوانست به ایران بیاید.

بعد از این ماجرا او نه امپراتور که بیشتر شبیه پسری غمگین بود که با اشتباه خودش یا خُلف وعده مسئولینی که قول داده بودند مالیاتش را پرداخت کنند و نکردند حتی نتوانست در مراسم تدفین مادرش شرکت کند. مادری که در بدو ورودش در سال 86 به ایران در فرودگاه پرچم ایران را بر شانه های او انداخت، به خاک سپرده شد، در مراسمی که کسی از ستاره های ورزش در آن شرکت نکرد. او را با عکسی از پسرش افشین قطبی به خاک سپردند. به خاک سرد بهشت زهرا. جایی که آدم ها خیلی زود از یاد می روند ...

بازگشت امپراطور غافلگیری‌ها به ایران!

و حالا دوباره او همه را غافلگیر کرد و به عنوان سرمربی تیم فولاد خوزستان قرار است در لیگ برتر حضور پیدا کند. تردیدی نیست که بازگشت قطبی در کنار شفر، برانکو، شفر، قلعه نویی،جلالی، تقوی، منصوریان، گل محمدی، دایی، نکونام، علی کریمی و حتی کی روش فوتبال ایران را جذاب تر خواهد کرد.

بخش بزرگی از هواداران پرسپولیس هنوز برای او ایستاده دست می زنند اما باید دید پس از این همه سال دوری وقتی با موهای سفید به اهواز برمی‌گردد می‌تواند دوباره آن افشین قطبی شورانگیز باشد؟ تاب سکوهای ملتهب را دارد؟ باز هم دست به یک غافلگیری تازه خواهد زد؟!



برچسب ها : ,

تا کنون نظری برای این خبر ارسال نشده است

نام:

نظر شما:


 

کد امنیتی: