کد مطلب: 30130       
تاریخ انتشار : ۱۳۹۸ پنج شنبه ۹ آبان ساعت 2:14
نسخه چاپی

دزدانی که دکمه پیراهن تا خرخره می بندند!

لیستی در فضای مجازی دست به دست میچرخد که اعطای بورسیه های سفارشی از طرف نماینده ای ست که به ریش وتسبیحش قسم میخورند و کلامش را روح بخش میدانند ونعوذبالله اگر حامیان ومریدانش ترس نداشته باشند شاید ... بنامند.

کاش می شد فریاد کشید،آنقدر که گلو پاره شود، آنچنان که به قول معروف گوش عالم و آدم کرشود وای کاش گوش شنوایی بود…
کاش زبانهایمان جز برای گفتن حقیقت و اعتراض به ناحقی ها نمی چرخید،کاش قلمهایمان جز در مسیر حق روان نمی شد.

کاش آنانیکه ادعای علمداری دارند جدای از مصلحت اندیشی مشت بر دهان هرکسی می کوبیدند که ذره ای در اجرای عدالت کوتاهی کند،کاش زبانشان شمشیر بران میشد برای قطع ید کسانیکه با تکیه بر اعتماد مردم سوار بر گرده هایشان میشوند ودر قِبَل وعده های پوچ در خلوت کار خود میکنند وگهگاهی به ریشمان میخندند وشاید بگویند گور بابای مردم …

مانده ام باید چه کنیم؟؟؟

به چه کسی باید اعتماد کنیم وافسار آینده ی خود و دیگران را باید به دست کدام فرد بسپاریم؟

 

شک دارم کسانی که تا دیروز خود را دلسوز،دغدغه مند،خدمتگذار می نامیدند وما فکر می کردیم شریک قافله ی درد وغمهایمان هستند امروز به ناگاه طشت رسوایی شان از بام نام و آوازه شان میافتد ومعلوم میشود که هم سفره دزدند وما میمانیم وانگشت حیرتی بر دهان وامانده!!!!

تا دیروز یقه میدریدیم که واویلتا عزتمان را با پول ورانت وپارتی وفریب به یغما بردند،فریاد میزدیم که سکوت بر کرسی دادخواهی ما حاکم شده،چشمهایمان گزینش وانتصابهای فامیلی و استخدامهای فله ای وبه دور از انصاف و انتظار را می دید وبغض سد شده در گلوهایمان راه خروجی نمی یافت وعقده شده و در سینه مان ماندند…

گفتیم که همه این داستانها از کوزه ی فردی معلوم الحال که علنا وآشکارا رای میخرد وهزینه های آنچنانی میکند می تراود و شاید انتظار اجرای عدالت وشایسته سالاری وعدم تبعیض از این جریان نوعی زیاده خواهی هست ….

اما آنچه مرا آزار میدهد تخلفات کسانی هست که دکمه پیراهنشان را تا خرخره می بندند و ذکر از زبانشان نمیافتد و پیشانی شان پینه ی مهر دارد ودستانشان تاول تسبیح….

لیستی در فضای مجازی دست به دست میچرخد که اعطای بورسیه های سفارشی از طرف نماینده ای ست که به ریش وتسبیحش قسم میخورند و کلامش را روح بخش میدانند ونعوذبالله اگر حامیان ومریدانش ترس نداشته باشند شاید….بنامند،مسئله ای که از بارزترین نوع بی عدالتی هاست،بی عدالتی در بخش علمی و میدان دادن به گروهی غیر مستحق یعنی پرورش نیروهای غیرمتخصص که قطعا آینده جامعه با وجود موقعیت دادن به این دسته دچار مشکل خواهد شد و اگر این بی عدالتی ثمره اش در بدنه جامعه دانشگاهی و آموزشی ما نمود پیدا کند که واحسرتا….

از استخدامهای فله ای و انتصاب مدیران فامیلی وبغض وکینه ها ی نماینده مان ودستاورد ها ودسته گل های به آب داده ی مراد وشیخ روضه وهیأت ها و نماینده سابقمان چگونه باید چشم بپوشیم؟

شاید مهم ‪ ترین سوال این باشد باتوجه به نزدیکی انتخابات آیا اعتماد مجدد به اینگونه افراد خیانت به مردم نیست؟
میتوان تمام اتفاقات را نادیده گرفت و در رکاب این وپای روضه ی آن نشست و خود را مرد نامید؟

تمام هم و غم ودرد ما نبود عدالت وعدم نظارت هست اگر امروز جامعه با انواع دردها دست و پنجه نرم میکند دلیلی جز بی توجهی،تبعیض،بی عدالتی وعدم نظارت نداردواما چه کسانی باعث وبانی این نابسامانی و اوضاع آشفته هست؟

آیا داد را جز به قانونگذار ومجری قانون میتوان گفت؟

آیا غیر این هست که به گفته امام مجلس قراربود در راس امور باشد؟

مجلس در اندیشه امام نقش دیده بان را داشت که از راس به امور نگاه کند و اجازه ی خبط وخطا ندهد،اجحاف وتسامح وتنبلی را نپذیرد،درد را برای درمان بیابد نه برای نمک پاشیدن!!!!

اگر افسار کار از دست رفته وعده ای مثل اسب عنان از کف رفته میتازند ومثل یابو جفتک می اندازند شک نکنید مقصر اصلی ما هستیم،مردمی که فرصت را در اختیار این جماعت طماع بی چشم و رو قرار میدهند،جفتک های این یابوهای مست  بر شکم مردم  کوبیده می شود و انگار به این دردها خو کرده ایم…

مجلسی که لیست اکثریتش را دولت میبندد تا در مقابل کثافت کاری هایش علاوه بر سکوت تایید وحمایت نیز باشد همان بهتر که آغل گوسفندان شود تا شاید پشکلش زمینی را آباد کند…

به والله اگر قرار بر اعتماد مجدد به این افراد باشد ما باید قید بهبود وضعیت را بزنیم و خود را برای تحمل در برابر درهای بیشتر آماده کنیم…

اما به راستی ما را چه شده؟

بویراحمد ودنا نشینانی که روزی با انگشت اشاره شان ماشه های تفنگ را فشار می دادند و در نقاب غیرت و تعصب داد خود میستادند چرا امروز دست هایشان به ماشه نمیرود وسرهایشان در گریبان است؟

چرا زخم بر دل جوانان دیارمان نشسته و پیران وپدرانمان چون گذشته نقشه ای راهگشا برای غلبه نمی یابند؟

آیاوقت آن نرسیده که برای اتمام دردهایمان  به جریانات سیاسی که جز به کیسه هایشان نمی اندیشند نه بگوییم؟

وقت آن نرسیده متحد شویم و از فتنه ی کسانی که با بولد کردن علیاو سفلی سعی در صید ماهی رویایشان از آب گل آلود را دارند جلوگیری کنیم؟

تا کی باید خفت و خواری وتبعیض را ببینیم و فریادمان در گلو خفه بماند؟

اسفندی دیگر در راه است تا درختی نو بکاریم که ثمره و نتیجه اش راستی و درستی و دوستی باشد

پس بیایید بهار را با همدلی و اندیشه ی نو جشن بگیریم.


به قلم: رحیم ابوذر
برچسب ها : ,

تا کنون نظری برای این خبر ارسال نشده است

نام:

نظر شما: