کد مطلب: 29082       
تاریخ انتشار : ۱۳۹۸ چهارشنبه ۱۳ شهريور ساعت 7:15
نسخه چاپی

چرا کودک همسری؟!

وقتی صحبت از فقرِ فرهنگی به میان می آید چه تصویری در ذهن تان مرور می شود؟

وقتی صحبت از فقرِ فرهنگی به میان می آید چه تصویری در ذهن تان مرور می شود؟
مضاف بر همه ی آن تصاویر باید واقعیت تلخی را بدانیم ؛ ما در خلوت هایمان نیز دچاریم به فقر فرهنگی ، حتی نمی دانیم تنهایی مان را چگونه سپری کنیم.

آن بخش از وجودمان که بذرِ بینش فرهنگی و اجتماعی را در خود دارد عمداً در تاریکی باقی مانده است و نمی خواهند و نمی خواهیم رشد کند وگرنه خواستن توانستن است اما زمانی که معرفت وجود داشته باشد و بدانیم چه میخواهیم‌.

انسان موجودی شهودی است؛
اگر ببیند می آموزد
اگر برایش تکرار کنند به خاطر می سپارد،
اگر آموزشِ صادقانه را برایش به کار گیرند وی نیز می آموزد و خود سفیرِ فرهنگی می شود.

اما تا زمانی که آموزش فقیر است و نظارت فقیرتر نباید انتظاری فراتر از وضع موجود داشت.

آموزشِ غنی یعنی آموزش صادقانه ، یعنی آموزشی که رشد نسبی همه ابعاد وجودی انسان را در پی دارد ،
دو دو تا چهارتا و مغز را در محاصره داده های بی فایده قرار دادن آموزش محسوب نمی شود ؛
نمایشی است که به تراژدی ختم خواهد شد.

فی المثل در ارتباط با کودک_همسری به ویژه برای دختر بچه ها، خانواده ها اگر آموزشی شفاف را تجربه کرده بودند و عواقب دهشتناک آن را به روشنی می دانستند ، نتایج با امروز متفاوت می بود.
نمونه های موردی ازدواج دختربچه و پسر بچه نیز وجود دارد اما تعداد دختر بچه ها در کودک_همسری قابل تامل است؛
در سال ۹۶ طبق مدارک موجود در سازمان ثبت احوال استان ۹ دختر زیر ۱۰ سال و ۴۵۸ دختر زیر ۱۵ سال ازدواج کرده اند که البته اینها ثبت شده اند و قطعا آمار ثبت نشده ها نیز قابل تامل خواهد بود.

وقتی قوانین محکم و قابل اجرا برای دفاع از حقوق افراد به ویژه کودکان وجود نداشته باشد ، جامعه عزت نفس را به مردمانش اشتباه آموزش بدهد و داده ها تنها ذهنِ پرسشگر را به برده ای بی چون و چرا مبدل سازند و افراد نیز تفکرِ مستقل را بگذارند گوشه ای که بشود لانه عنکبوت ،
وقتی تفکراتِ از ریشه اشتباه تبدیل به یک روال عادی بشوند ؛ کم کم مفاهیمِ اصیل باژگونه می شوند و تبدیل به ضد ارزش می شوند و برعکس تئوریهای سست جایشان برای جولان باز می شود و با اصالت غصبی و عاریه ای مردمان را به ابزاری برای اجرای مقاصد شوم ذهن های پلید تبدیل می کنند.

بله ، دگردیسی فرهنگی آن قدر آرام و دقیق پیش می رود تا جایی که تمیزِ آب از سراب برای مردمان سخت شود ؛
آن وقت به راحتی هر خوراکی را به خورد اَذهان می دهند و نامش را می گذارند روشنفکری و تمدن و حقوق انسانی و آینده نگری و مسئولیت پذیری و….

حقوق زنان را به هر بهانه ای زیر پا می گذارند و آنقدر خوراکهای تاریخ انقضاء گذشته و مسموم به خورد جانش می دهند که خودش هم باور میکند حقی ندارد و جنس دوم است و برای ارزشمند بودن و تائید شدن باید نقش یک کالای خوب را ایفا کند و وظیفه اش فقط ازدواج و بچه داری و بله قربان گو بودن است.
زنی که ضعیف باشد،آگاهی اش اندک باشد و عزت نفس خود را به فراموشی سپرده باشد نمی تواند انسانهای قوی،آگاه و با عزت نفس تربیت کند چرا که هیچ کدام را نداشته تا بتواند به دیگری انتقال دهد.
این می شود که یک تفکر نادرست تا نسلها سینه به سینه منتقل می شود و پر واضح است که چنین تفکری ریشه های تعصب را نیز در چنگال خود دارد و جز ویرانی برآیند دیگری در پی نخواهد داشت.

در جامعه ای که انسانهای ضعیف و نا آگاه زیست میکنند ؛ سود و منفعت تنها برای افراد قدرتمند و آگاه است و تفاله ها سهم مصرف کننده های بی چون و چرا خواهد بود.

صحبت از کودک_همسری است ؛
اما من میگویم ریشه این کلافِ سردرگم را باید در ضعف زیرساختهای آموزشی و فرهنگی پی گرفت ،
وقایعی از این قبیل، زنگ هشداری است برای بیداری، برای آگاهی نسبت به وضعیت موجود ، اگر ستونهای فرهنگی جامعه را تقویت نکنیم دیری نمی پاید که با کوچکترین پس لرزه بنیان فرهنگی و اجتماع مان از هم فرو می پاشد.
.
باید همه آجرهای این دیوار کج را یکی یکی برداشت تا به اولین آجر ِکج نهاده شده رسید و نه اینکه بشود تخریب کرد و ساخت که ریشه بسیاری از تفکرات انسان به ناخودآگاه جمعی اش برمی گردد و تمام جهان را که نمی شود هیپنوتیزم کرد و از نو نوشت ؛ لاجرم باید ویرایشی صورت بگیرد تا نسلهای دیگر از مشکلات زنجیره ای ناشی از خودخواهی و رفتارهای نکوهیده غیر انسانی رهایی یابد.

ویرایش را اما از کجا باید آغاز کرد؟
اینجاست که رسالت اهالی آموزش و فرهنگ روشن می شود؛
نخستین گام تبیین و گسترش خودسازی است ،

خودسازی اصلی است که به فراموشی سپرده شده است؛

به قول مولوی :
تو مگو همه به جنگ اند و ز صلح من چه آید
تو یکی نهی هزاری تو چراغ خود برافروز

هر انسان اگر بداند نسخه اصیلِ خودش ارزشمند است ، اگر در پرورش روح و جان و جسم اش همت گمارد و مراقبت از نفس را تمرین کند ، اگر گفتگو را بیاموزد و بداند که حال خوب خودش حال خوش اطرافیان را موجب می شود و با خود در صلح باشد و شادی را در درون مفاهیم اصیل و ماندگار بجوید ، آن وقت نتایج شگرفی را در بطن جامعه شاهد خواهیم بود.

به موازات گام نخست می بایست آموزش متن جامعه(خانواده ، مدارس،سازمانهاو….) نیز انجام پذیرد.
اما در این مسیر
سازمان های مردم نهاد ، رسانه ها و فعالین فرهنگی و اجتماعی و هر آن که علم و تجربه ای دارد به قدر همت خویش باید پای در میدان بگذارد چرا که جنگ نرم ابزارها و استراتژیهایش هر لحظه تغییر میکند و یک لحظه غفلت ممکن است خسارات جبران ناپذیری برای عرصه اجتماعی و فرهنگی به بار آورد.

همین فضای مجازی که عده ای آن را تنها از پشت عینک بدبینی می بینند و البته دلیل اش روشن است میتواند در ارتقاء سطح فرهنگ جامعه بسیار مفید باشد؛
مشروط به آن که اهالی فرهنگ و رسانه رسالتشان را به درستی انجام دهند و هوشیار باشند.
در زمانه ای که هر خبر در صدم ثانیه تمامی جهان را از درونمایه اش آگاه می سازد و البته بازار شایعات و دروغهای راست نما هم گرم است ؛ اتفاقا بهترین فرصت برای آگاهی بخشی و فرهنگ سازی مهیا است.
هر ابزاری بسته به نوع استفاده می تواند مفید و یا مضر باشد(این هم مستلزم آموزش صادقانه است)؛
چاقو را اگر دست نابلد بدهند میشود بلای جان و اگر کاردان بدست گیرد اش میشود شفای جان.

هر زمان که شفاف سازی،فرهنگ سازی ، سلامت و رشد روحیِ مردمان ملاک و معیار قرار گیرد طبیعی است که نتایج مفید را شاهد باشیم.
اما آن هنگام که هدف تنها رفع تکلیف و رزومه سازی و دریافت مواجب باشد خب باز هم طبیعی است که شاهد افزایش آسیب های اجتماعی و فرهنگی بیشمار باشیم.

برای نمونه خودکشی های بسیاری که در گوشه و کنار استان کهگیلویه و بویراحمد رخ میدهد نشان از نوعی بی هویتی و بلاتکلیفیِ روحی و فکری دارد.
زن و مردی که آموزشهای لازم را دریافت ننموده اند در مواجهه با ساده ترین مسئله آخرین راه را اولین راه می یابند چرا که هرگز گزینه دیگری برایشان تعریف و نهادینه نشده است.
برای مثال در روستاها به دلیل وجود تفکر مردسالارانه ؛ زنان بخش عمده فعالیتهای روزمره را بر عهده دارند و خود را فدای زندگی سایر اعضای خانواده میکنند و از خود از علایق و احساسشان دور میشوند و همین موجبات افسردگی و کاهش آستانه تحمل را فراهم می آورد و کوچکترین تلنگری کافی است تا لبریز شوند.این هم معضلی است که تنها باید با آموزش درمان شود وگرنه هیچ مسکنی نمی تواند راهگشا باشد.

اما نظر به کودک همسری بیش از آنکه آغشته به احساسات گردد باید از فیلتر نقد بگذرد ؛ تا روشن شود در پس زمینه چنین رویدادهایی چه کسانی حضور دارند و منفعت شان از محدود کردن زنان چیست؟

در نهایت اگر مسئولین یکی به نعل میزنند و یکی به میخ و از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکنند ؛

ما چرا با افزایش آگاهی شفاف ، دقیق و کاربردی عمل نکنیم؟


به قلم: زهرا محمدزاده
برچسب ها : ,

تا کنون نظری برای این خبر ارسال نشده است

نام:

نظر شما: