از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم

لُر قومی ایرانی (نه یهودی، نه مسیحی، نه زرتشتی و نه صابئین، که طبق تقسیم بندی های کتاب آسمانی، اهل کتاب خوانده می شوند)، بلکه ایرانی اصیل صاحب ریشه و تاریخ است که در غرب و جنوب باختری ایران و در امتداد دامنه های زاگرس زندگی می‌کنند.

لرها به دامنه پررمز و راز زاگرس پناه بردند، همانطور که کردها به لب مرزها رفتند، بلوچ ها به حاشیه و اعراب خوزستان به دریا دل دادند! ما نخواستیم حاشیه نشین و لب مرز و حتی کوه نشین باشیم؛ لر و کرد و عرب هم ایرانی اند و نه اقلیت دینی که به ایران پناه آورده باشند. ما خود ایرانیم، خود آریوبرزنیم و ایران به قدرت و ریشه ما پشت کرده است نه اینکه غده سرطانی اضافه ای باشیم که با ما مدارا می شود، ما فقط از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم، ما را ببینید.

همیشه فقیر و حاشیه نشین نگه داشته شدیم و دم نزدیم. نفتمان می رود و دودش می ماند، سرمایه هایمان می رود و حسرتش می ماند، جانمان می رود و اجسادمان هم پیدا نمی شود، این چه مردم داری و ملت داری است؟!

مگر نگفتید حتی اهل کتاب در پناه حکومت اسلامی زندگی کنند و تا زمانی که علیه حکومت اقدامی خصمانه انجام ندهند، جان و مال و ناموس آنها محفوظ است؟! ما لرهای به حاشیه رنده که خدمات بی شماری هم ارائه دادیم، نفت دادیم، خاک خوردیم و عزیزترین چیزی که داشتیم را، جان دادیم!

مردمی که به زاگرس پناه آوردند، امروز در دل دنا عزادارند، به فریاد محرومیتشان برسید…

امروز که محتاج همراهی و کمک هستیم تا اجساد عزیزانمان را از دامنه های دنای همیشه درد آشنا پس بگیریم، تنهامان گذاشته اید و در شرایطی که حتی هواپیماهای نظامی هم توان رقابت با طبیعت و فرود در بوران و برف را ندارند، آهن قراضه مسافربری را به آسمان فرستادید تا جانمان را بگیرد. تا کِی فقط تسلیت بگوییم و چپ و راست شروه بشنویم و صدا و سیما به ریشمان بخندد؟

نظاره گر دلسوزی چند هنرمند باشیم که در رقابت دانلود بیشتر آثارشان، ادای داغداران را در بیاورند؟

داغ را داغدار می بیند و می کشد؛ نه دوستداران غم. تبدیل به افسردگانی گشته ایم که پیراهن مان را برای عزا و یک شب گریه و ماتم می دهیم. طرفداران سیاسیون و نمایندگانی که این روزها بیشتر از زمان انتخابات ژست مردمداری گرفته اند؛ تازه یادشان افتاد فرودگاه مرکز استان ایمن نبود!

مطالبه کهگیلویه بویراحمدی ها به جز درخواست موزیک های غمگین از صدا و سیما و متقابل پخش موزیک و خندیدن پشت صحنه چه بود؟!

چرا کسی خواستار تنبیه مسببان فاجعه نشد؟!

شبکه استانی، قوه ی قضاییه، کدام یک به ریشه یابی فاجعه پرداختند؟!

مگر ما هم از این ملت نبودیم؟!

چرا یک خدا و دو نرخ داریم؟! چرا یک وطن و چند ملیت داریم؟! چرا یک خون و چند ژن داریم؟!

به راستی چرا به پاس احترام خشک و خالی هیچ کس توبیخ و اخراج نشد؟

چرا هیچ کس استعفا نداد؟

هیچ اصلاحی در امورات ناقص شان به وجود نیامد؟

لابد قرار هم نیست کسی محاکمه شود؟

لابد متهم اول و آخر مردمی هستند که سوار بر آهن قراضه هایتان شدند؟!

بی راه نگفتند؛ از این بی عاطفه های کاخ نشین پایتخت سالار ،انتظار دلسوزی نیست.

چرا دنا را به سخره گرفتید و این سنگ صبور دردمند را از چشممان می برید؟!

مصدق پیر بیهود نگفت، هر آنچه که با تمام مردم تقسیم نمی شود، حرام و گناه آلود است. تبعیض از در و پنجره های مملکتم بیداد می کند. از بیت المقدس، مقدس تر نبودیم؟ اگر نه، مقدس تر از خاک وطن بیاورید.

 

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش زیک گوهرند

آدم نبودیم یا هموطن؟

عزای ما شامل عزای دگر اعضایمان نبود؟

در عزای کهگیلویه و بویراحمد سهیم شدن چقدر هزینه داشت؟

کافی بود این حادثه در تبریز بود، در تهران بود، در اصفهان بود!

چه گردن کلفت هایی که یقه ی وزیران و رییس جمهور را پاره و محاکمه نمی کردند؟

سخت دلم می سوزد از ابرهای غمی که آسمان مان را چه سرد به آغوش گرفته و شاید تا سالها از سقف آسمان مان نروند.

پیش و بیش از همه متاسفم از جامعه ی رسانه، آن بی های و هوی ها و لال پرستان، همان پیغامبران شعر و شیون و ابزار دست سیاست بازان عنوان پرست.

هر کس انگیزه ای برای عرض اندام در زمانه سیاه و اندوه بار استانمان شد، مطلبی در تسلیت و شریک از غم نوشت. یکی نبود بگوید ما را زتسلیت تان چه سود؟ فرزندان مان زنده می شوند یا مسببان را به محاکمه می کشاند؟ یقه ی کوه دنا را چسبیدند و از کوه دنا توجیه خواستند و برخی پرونده اش را به دادگاههای انقلاب نیز فرستادند. لوایحی که برای سرزنش کوه دنا پیچاندید توخالی است. فرزندان شما را پیش از کوه دنا به آهن قراضه های هفتاد ساله ی پهلوی سپرده بودند!

پس کو آن قلم تند و تیز مطالبه گران و کو رسالت رسانه که باید زبان برنده ی مردم باشد؟

گویا ترس و لرزه بر اندامشان انداخت که نباید وارد این مسایل شد. همین که عکس از سانحه گیر بیاوریم و از وزیر آخوندی و رییس نجار خبری بزنیم کافیست؟

رسالت رسانه را تا حد ابزاری برای جذب احساسات مردم پایین آوردند و هر مطلبی که غمگین تر بود، منتشر کردند.

آنقدر از ایلیای بویراحمد گفتند که اگر بود حرصش می گرفت و می گفت مسببان را پیدا کنید نه برای من از درد و سرمایی که کشیدم شعر بگویید. کما اینکه ایل من سالهاست داغدار است.

صنعت و تکنولوژی عقب مانده ی هواپیمایی و راداری ما را چه کسانی پاسخگو هستند؟

حتی اگر هواپیما سقوط ناقصی هم داشت، پس از سه روز هیچ جنبنده ای در آن دما دوام نمی آورد، چرا کسی نپرسید در عصر ماشین و تکنولوژی چرا سه روز برای پیدا کردن یک هواپیما وقت گذشت تا سرما به مغز استخوانمان رسید؟ این طنز تلخ را کجای دلمان بگذاریم؟

کسی نپرسید این چه امداد و نجاتی بود که می دانند شب ها اشخاص سانحه دیده در رنج و عذاب اند، خانواده ها در عذاب اند، اما امدادگر و مسئول بحران ما آسوده سر به بالین می گذارد؟

این چه امداد و نجاتی بود که برف و باران امداد را بی نتیجه به فردا و پس فردا می سپرد؟ و چرا پس از سانحه همه تسلیت گفتند در حالیکه که عزیزانمان زنده، زنده در سرما درد می کشیدند؟

این تسلیت چگونه واژه ای است که اینچنین به آن دل بستیم و اوج هنرمان در مصائب هم نوعان مان تسلیت است؟!

مسئول این همه ندانم کاری و سومدیریت، چقدر این صندلی برایش عزیز است وقتی نمی تواند مدیریت کند چرا استعفا نمی دهد؟ وقتی نمی توانند مدیریت کنند چرا اخراج نمی کنید؛ وقتی نمی خواهند کاری کنند و می خواهند مدیر و مسئول هم باشند، چرا مردم باید تقاص بپردازند؟

چرا کسی نپرسید آقای وزیر آخوندی شما حاضر بودید مانند این مردم مسافر  atr آهن قراضه شوید؟ سوالی آشنا که هیچ کس از مدیران صنعت خودرو و هواپیمایی در ایران نکرد.

 

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم

حافظ این خرقه پشمینه بینداز که ما

از پی قافله با آتش آه آمده‌ایم

 

به قلم: پریسا کاظمی کیان

منتشر شده توسط به قلم: پریسا کاظمی کیان در تاریخ ۱۳۹۶ يکشنبه ۶ اسفند
کدخبر:23373منبع:به قلم: پریسا کاظمی کیانتاریخ انتشار:۱۳۹۶ پنجم اسفندلینک خبر: http://www.besharnews.ir/Pages/News-23373.aspx
(طراحی و تولید ، الفبای ایده برتر)